مفاهيم ارتباط


ارتباط، در زبان لاتين از كلمه Communication مشتق شده است و معناهاي گوناگوني مانند گزارش دادن، بيان نمودن، منتقل كردن، پيوند دادن، تماس گرفتن، منتشر كردن و شركت دادن از آن استنباط مي گردد. (معتمد نژاد،1375)

از نظر دستوري كلمه ارتباط مصدر عربي باب افتعال است و در فارسي بصورت مصدري و به معناي بستگي و پيوستگي به كار مي رود.

 ادوين امري (1367) در كتاب « مقدمه اي بر ارتباطات جمعي» براي ارتباط اين تعريف را ارائه مي دهد:

 « ارتباط، عبارت است از: فن انتقال اطلاعات و افكار و رفتارهاي انساني از يك شخص به شخص ديگر

به طور كلي هر فرد براي ايجاد ارتباط با ديگران و انتقال پيام هاي خود به ايشان از وسايل مختلف استفاده مي كند. براي مثال وقتي انسان مي خندد با نگاه و لبخند، نشاط خود را به ديگري نشان مي دهد. همچنين هنگامي كه شخصي به شخص ديگر صبح به خير مي گويد با بيان شفاهي، دوستي و صميميت خويش را به او مي فهماند.

كلود شانون و وارن ويور در تعريف ارتباط مي گويند:
كلمه ارتباط معرف تمام جريانهايي است كه بوسيله آن يك انديشه مي تواند انديشه ديگري را تحت تأثير قرار دهد به عبارت ديگر ارتباط سبب مي شود كه وجدان انسان در وجدان تصاوير، مفاهيم، تمايلات و رفتارها و آثار رواني گوناگوني پديد آورد.
انجمن بين المللي تحقيقات ارتباط جمعي درباره ارتباط تعريف زير را ارائه نموده است؛

« وقتي بحث ارتباط مي شود منظور روزنامه ها، نشريه ها، مجله ها، راديوها و تلويزيون ها، ارتباطات دور (تلفن، تلگراف و...) پست است.»

همچنين ارتباط، چگونگي توليد و توزيع كالا و خدمات مختلفي را كه وسايل و فعاليتهاي فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقيقات مربوط به محتواي پيام ها و نتايج و آثار آنها را در بر مي گيرد. ريموند ويليامز انگليسي در كتاب ارتباطات خود درباره تعريف ارتباط چنين مي نويسد:

"كلمه ارتباط در زبان انگليسي از قديم به معناي انتقال افكار، اطلاعات و رفتارها از شخصي به شخص ديگر به كار رفته است"

 اما اكنون اين كلمه به معناي راه و وسيله حمل و نقل از مكاني به مكان ديگر نيز استعمال مي شود. البته بهتر است وسايلي را كه جهت انتقال افكار و اخبار و رفتارهاي انساني از شخصي به شخص ديگر استفاده مي شود، ارتباطات ناميد. از جمله دستگاههاي چاپ، تلفن، راديو و تلويزيون.»

 در تعريفي بسيار موجز لاندبرگ، شراگ و لارسن، ارتباط را عبارت از:

 انتقال معاني يا پيام از طريق چندين نماد مي دانند. به نظر اين سه دانشمند زماني كه انسانها از طريق نمادهايي چند به تأثير بر يكديگر مي پردازند در ارتباط با يكديگر قرار گرفته اند(ساروخاني،1371)

يكي از بهترين تعريفهايي كه تاكنون درباره ارتباط بيان شده است، متعلق به چارلزكولي جامعه شناس آمريكايي به شرح ذيل است:

«ارتباط، مكانيسمي است كه روابط انساني بر اساس و بوسيله آن بوجود مي آيد و تمام مظاهر فكري و وسايل انتقال و حفظ آنها در مكان و زمان بر پايه آن توسعه پيدا مي كند. ارتباط حالات چهره، رفتارها، حركات، طنين صدا – كلمات، نوشته ها، تلگراف، تلفن و تمام وسايلي كه اخيراً در راه غلبه بر مكان و زمان ساخته شده اند همه را در بر مي گيرند.»(معتمدنژاد،1375)

در تعريف كولي در مورد ارتباط كه جامعترين تعريف محسوب مي شد، چند عنصر وجود دارد كه با تجزيه و تحليل آنها اهميت پديده ارتباط و نقش وسايل ارتباطي در جوامع معاصر به خوبي آشكار مي گردند. اين عناصر عبارتند از:

1. نخستين انديشه مهم موجود در اين تعريف، آن است كه ارتباط را مبناي روابط انساني تلقي مي كند.
2. انديشه مهم ديگر آن معرفي ارتباط به عنوان جريان خاصي است كه روابط انساني به استفاده از آن عملاً برقرار مي گردند.
3. در اين تعريف به عنصر ديگري كه مي توان آن را نمادگذاري و مظهر سازي (كلمات، علامات، تصوير و مانند آن) ناميد و لازمه برقراري ارتباط بين انسانها نيز اشاره كرد.

4. آخرين عنصر، به وسيله انتقال است كه موضوع و محتواي روابط انساني (اطلاعات، افكار، تمايلات، تجربه ها و نظاير آن) را از شخصي به شخص ديگر يا از گروهي به گروه ديگر منتقل مي كند.

از تعريف فوق، استنباط مي شود كه ارتباط رابطه انساني را از حالت جوهر به مرحله وجود مي رساند و از حالت بالقوه به حالت بالفعل در مي آورد و به آن واقعيت تاريخي مي دهد. به عبارت ديگر بايد گفت رابطه انساني بدون ارتباط مانند عكس يا تصويري است كه هنوز ظاهر نشده يا مشخصات و حدود آن آشكار نگرديده است. يك موضوع ديگر در اين تعريف، مكانيسم ارتباط است. كولي ارتباط را يك مكانيسم يا تركيب و جريان خاصي مي داند كه معمولاً ضمن آن پيام هاي شخصي اشخاص يا گروهها كه منشأ و منبع ارتباط ناميده مي شود. اغلب با نشانه ها و علامات مخصوص (رقم، كلمه، صدا و ...) از طرف فرد يا مركز فرستنده ارتباط گر يا تهيه كننده پيام ها رمزگذاري مي گردند و با استفاده از يك وسيله مجزا يا شبكه ارتباطي منتقل يا پخش مي شوند و پس از دريافت از طرف فرد يا مركز گيرنده و تبديل نشانه و رمز به زبان عادي به مخاطب يا مخاطبان ارائه مي گردد.

پس ارتباط، انتقال پيام به ديگري و اساس شكل گيري جامعه است.

در فرايند آموزش، ارتباط عبارتست از: برقراري رابطه بين دو فرد، دو موضوع، دو انديشه يا بيشتر و به عبارت بهتر، تفاهم و اشتراك فكر و انديشه بين معلم و فراگير يا فراگيران (شعباني،1382)

به بيان ديگر ارتباط، عبارتست از: انتقال پيام از فرستنده (معلم) به گيرنده (فراگير) مشروط بر آنكه محتواي پيام مورد نظر فرستنده به گيرنده پيام منتقل شود و بالعكس (احديان،1368)

بر اساس مفاهيم و تعاريف ارائه شده اينگونه استنباط مي شود كه فقط انتقال يك پيام نمي تواند به مفهوم ارتباط باشد. در جريان انتقال بايد نوعي اشتراك دانسته ها بين فرستنده و گيرنده پيام وجود داشته باشد تا اين دو بتوانند يكديگر را تحت تأثير قرار دهند و تغييرات لازم را به وجود آورند.

 

 

ارتباط در آموزش


يكي از نيازهاي پايدار و هميشگي هر انسان يادگرفتن است. انسانها براي رفع اين نياز خود همواره بايد بكوشند. نياز به يادگرفتن از همان لحظه تولد آغاز مي شود و تا دم مرگ انسانها را همراهي مي كند. معمول ترين و متداولترين راه ياد گرفتن اين است كه از ياددهندگان بياموزيم. معلمان، بزرگترين گروه ياددهندگان هستند چون ياد دادن حرفه آنهاست و در اين راه به مهارتهايي رسيده اند مجموع مهارتهاي معلمان در تلاشي خلاصه مي شود كه تدريس نام گرفته است. تدريس، تلاشي دو جانبه است. از يك سو ياد دهنده به يادگيرنده كمك مي كند تا بيشتر، بهتر و زودتر ياد بگيرند و از سوي ديگر يادگيرنده ياد مي گيرد كه چگونه خودش مي تواند ياد بگيرد؟ و چگونه خودش بايد ياد بگيرد؟

اين خود يادگيري را خودآموزي هم مي گويند. « معلماني كه يادگيرندگان خود را به مرحله خودآموزي مي‌رسانند، با صلاحيت ترين، شايسته ترين و سرافرازترين ياددهندگان هستند.» (رؤوف، 1375)

اساسي ترين هدف تکنالوژي تعليمي ايجاد يادگيري بهتر، عميق تر و سريع تر و دستيابي به آموزش با كيفيت برتر و بازده بيشتر است. يكي از راههاي وصول به اين هدف به كارگيري كامل حواس مي باشد. هر چه از ادراك بيش تر و متنوع تر در جريان ياددهي و يادگيري استفاده شود، يادگيري بهتر و سريع تر مي شود. پس از ادراك، انسان با به مرحله شناخت مي گذارد. شناخت، پايه اساسي مراحل يادگيري است.

بر اين اساس يكي از مهمترين راههايي كه مي بايست به جاي انتقال انبوه اطلاعات به مغز و حافظه افراد مورد توجه قرار گيرد، آموزش روش يادگيري به يادگيرنده است. كميسيون بين المللي آموزش و پرورش مي گويد؛ آموزش و پرورش در طول زندگي بر چهار پايه استوار است؛ يادگيري براي زيستن، يادگيري براي انجام دادن، يادگيري براي با هم زيستن و يادگيري براي دانستن، پس نقش اصلي تکنالوژي تعليمي استفاده از منابع در دسترس در فرايند ياددهي و ايجاد يادگيري مؤثر و پايدار است.

ارتباط به عنوان عامل مؤثر در فرايند ياددهي – يادگيري

ارتباط انسانها اساس شكل گيري جامعه انساني به معناي واقعي است و بدون آن هرگز فرهنگ به عنوان خصيصه جامعه انساني پديد نمي آيد. سوروكين جامعه شناس معاصر بر اين نكته تأكيد دارد كه يكي از شاخصهاي ورود به عصر حسي، كاستي يا اختلال در ارتباط انساني است. فقدان ارتباط به معناي سكون نسبي در حيات انساني و مانعي در راه هر نوع تعالي اجتماعي است.

يك معلم و مدير موفق نيز كسي است كه ضمن شناخت استعدادها، تواناييها ، علايق و رغبت شاگردان، ارتباط مناسبي را هم برقرار نمايد. او بايد بتواند پيام خود را بطور مناسب و براي تأثير، تغيير و كنترل آنها انتخاب كند زيرا تدريس و فراهم كردن زمينه هاي لازم براي تغيير در ساخت دانش و علاقه و انگيزه فراگيران بدون ارتباط مطلوب، هرگز حاصل نخواهد شد.

 

هدف ،عناصر و موانع ارتباطي


هدف از برقراري ارتباط

هدف از برقراري ارتباط تأثير گذاشتن بر ديگران است و عامل مهم در تعيين روش برقراري ارتباط نيز هدفي است كه بوسيله فرستنده پيام دنبال مي شود. چنانچه ارسطو، ارتباط را عبارت از: جستجوي يك راه و روش با استفاده از امكانات موجود براي ترغيب و اقناع افكار و عقايد مي داند. پيام به خودي خود داراي هيچگونه هدفي نيست. هدف پيام بستگي مستقيمي به شرايط فرستنده و گيرنده پيام دارد. در واقع، هدف اساسي افراد يا هر فرستنده پيام، اين است كه خود را به صورت عامل مؤثري درآورد تا بتواند بر ديگران، بر محيط و حتي بر سرنوشت خويش تأثير بگذارد و ازهمه مهمتر به تمايلات و خواسته هاي خود جامه عمل بپوشاند. بنابراين فرستنده و گيرنده پيام هستند كه در شرايطي خاص هدف ويژه اي را در يك فرايند ارتباطي در نظر مي گيرند. لذا چنانچه پيام مورد نظر فرستنده به گيرنده منتقل شود و عكس العملهاي گيرنده به فرستنده منعكس نگردد، اصولاً ارتباطي برقرار نشده است. بدين لحاظ است كه بهترين معلم را بهترين برقراركننده ارتباط مي نامند. لازم است ذكر شود كه مطالعه امر ارتباط در آموزش و تدريس دو جنبه اساسي را شامل مي شود، يكي شناخت و درك وسيع و همه جانبه اي از وسايل پيچيده ارتباطي و ديگري درك كامل چگونگي استفاده از اين وسايل در برقراري ارتباط.

عناصر و اجزاي ارتباط

در تمام الگوهاي ارتباطي سه عنصر عمده وجود دارد: فرستنده پيام، پيام و گيرنده پيام. با اين حال در جريان تدريس مطالب، هميشه نمي توان انتظار داشت كه محتواي پيام به راحتي و به طور كامل از فرستنده به گيرنده منتقل شود. پيام بايد در شرايطي خاص و با استفاده از وسيله و كانالي در اختيار گيرنده يا گيرندگان پيام قرار داده شود. فرستنده براي ايجاد ارتباط بايد حامل كانالهايي متناسب با پيام و ويژگيهاي گيرندگان انتخاب كند. بنابراين عنصر چهارمي نيز به نام كانال يا وسيله ارتباطي لازم است.

از عناصر ديگر قابل توجه در تحليل فرايند ارتباط عنصر تأثير است. تأثير، نتيجه اي است كه از برقراري ارتباط حاصل مي شود و هدفي است كه فرستنده از ابتداي ايجاد ارتباط بايد به آن توجه داشته باشد و مهمترين ملاك تشخيص تأثير يك جريان ارتباطي بازخورد است كه به واكنش يا عكس العمل گيرنده پيام مربوط مي شود.اما پاره اي از متخصصان، گنجاندن عنصر ديگر را در ميان اجزاء فرايند ارتباط تحت عنوان موانع ارتباطي (پارازيت) پيشنهاد مي كنند.

 نظر به اينكه پيام به صورتي كه در ذهن فرستنده پيام مطرح است. بدون آنكه به صورت رمز درآيد، قابل انتقال نيست، بنابراين لازم است كه منبع فرستنده پيام ابتدا محتواي پيام خويش را به صورت رمز درآورد كه همان كلمات، سمبل‌ها، علامات و نظاير اينها هستند. سپس آن را به سوي گيرنده پيام ارسال كند. از طرف ديگر، منبع گيرنده نيز بايستي رمز دريافت شده را از طريق حواس و سلسله اعصاب به مغز برده و اصطلاحاً آن را از رمز خارج نموده سپس به درک مفهوم مورد نظر بپردازد يا به عبارت ديگر رمزخواني نمايد.

رمز گذاري، فعاليت ذهني خاصي است كه هر منبع يا فرستنده از طريق آن مفاهيم دروني (مقاصد، افكار و ادراكات) خود را به محركهاي قابل انتقال (پيام) تبديل مي كند. علائم يا نمادها ممكن است به صورت شفاهي، نوشته، تصاوير يا علامتهاي ديگر باشند.

رمزخواني، فعاليت ذهني خاصي است كه گيرنده پيام از طريق آنها مي تواند محركهاي قابل انتقال را به مفاهيم و پاسخهاي دروني تبديل كند در غير اين صورت اصولاً ارتباط صورت نخواهد گرفت يا اگر صورت بگيرد بسيار ضعيف خواهد بود.

با توجه به موارد مطرح شده مهمترين مسأْله در يك نظام ارتباطي اين است كه فرستنده و گيرنده پيام از نظر اطلاعات و عواطف و ساير ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي وجه مشتركي داشته باشند يعني دريافت كننده پيام بايد قادر باشد مفاهيم فرستنده پيام را درك كند.

موانع ارتباط يا پارازيت هاي ارتباطي

پارازيت به هر عامل اخلال كننده اي كه مانع برقراري ارتباط مي شود، گفته مي شود. مهمترين اين عوامل در فعاليتهاي آموزشي و كلاس درس عبارتند از:

1.بحث شفاهي؛ استفاده مداوم از اين روش موجب كاهش كارآيي تدريس و يادگيري مي گردد.
2. جالب نبودن پيام.
3. انتقال منفي (يعني تجارب گذشته ما را در حل مشكل جديد به اشتباه بيندازد).
4. رويايي شدن يا در خود فرو رفتن.
5. عدم درك از طرف دانش آموز به لحاظ مطابق نبودن مطالب معلم با فهم و درك او.
6. عوامل فيزيكي نامناسب ( وضعيت فيزيكي كلاس).
از يك ديدگاه ديگر عوامل مخل را به دو نوع تقسيم مي كنند:

1. پارازيت‌هاي فيزيكي

2. پارازيت هاي استباطي

پارازيتهاي فيزيكي، موانعي هستند كه از انتقال فيزيكي پيام جلوگيري مي كنند. نظير سر و صدا، گرما و سرماي بيش از حد، نور كم يا زياد. براي كاهش تأثيرات اين نوع پارازيتها، متخصصان استفاده از وسايل جلب توجه و تكرار مجدد مطالب و كاربرد مجدد آنها را توصيه مي كنند.

پارازيتهاي استنباطي زماني رخ مي دهند كه سوء تعبير در مورد پيام پيش بيايد ولو اينكه پيام همانگونه كه فرستاده شده دريافت شده باشد. نظير زماني كه فرستنده پيام از كلماتي كه درك آنها براي گيرنده پيام مشكل است براي انتقال پيام استفاده كرده باشد و يا كلمات براي فرستنده و گيرنده پيام معاني متفاوتي داشته باشند. براي كاهش اين نوع پارازيت ها نيز مي توان با تعريف لغات و اصطلاحات نا آشنا و كاربرد لغات و اصطلاحات آشنا و مطابق با علايق و توانايي هاي گيرندگان پيام آنها را از بين برد. مشكل يا پيچيده بودن محتواي پيام يكي ديگر از عوامل ايجاد اين نوع موانع است.

 

انواع ارتباط يا روشهاي برقراري ارتباط


فرايند ارتباط با توجه به تعداد افراد گيرنده پيام انواع مختلفي دارد. احديان(1373)، به نقل از ادوين امري (1976) چهار نوع ارتباط را به شرح ذيل بيان كرده است:
1. ارتباط درون فردي؛ كه از طريق آن فرد با خودش حرف مي زند (ارتباط برقرار مي كند).
2. ارتباط ميان فردي؛ كه فرد حداقل با يك فرد ديگر ارتباط برقرار مي كند.
3. ارتباط گروهي؛ در شرايطي صورت مي گيرد كه تعداد افراد گيرنده پيام اگر چه قابل توجه ولي قابل شمارش و شناسايي است. نظير كلاسهاي درس، سالنهاي سخنراني و نظاير آن.
4. ارتباط جمعي؛ افراد گيرنده پيام در اين نوع ارتباط، كميتي را تشكيل مي دهند كه اولاً شمارش آنها غيرممكن بوده، ثانياً وابستگي ميان آنها بسيار كمتر است. نظير گيرندگان پيام در ارتباط با برنامه هاي راديويي و تلويزيوني.

ارتباط انواع ديگري نيز دارد كه از جمله آن مي توان ارتباط ارادي و غيرارادي، ارتباط كلامي و غيركلامي، ارتباط مستقيم و غيرمستقيم، ارتباط يكطرفه و ارتباط دو طرفه نام برد:

- ارتباط ارادي با برنامه ريزي و تصميم گيري قبلي صورت مي گيرد ولي ارتباط غيرارادي اتفاقي است.

- ارتباط كلامي و غيركلامي؛ وقتي در جريان يك ارتباط، پيام ها به صورت رمزهاي كلامي انتقال مي يابند آن را ارتباط كلامي مي گويند. مانند توضيح شفاهي يك مطلب در كلاس درس كه زبان، عامل اصلي در برقراري اين ارتباط است. كاربرد زبان در زندگي روزمره ما همان قدر عادي و بديهي تلقي مي شود كه راه رفتن، غذا خوردن يا استنشاق كردن هوا، از طريق انگيزش ارتباط گفتاري قادر خواهيم بود تا معاني را پيدا، پيگيري، آزمايش، بيان و تهييج كنيم. از آنجا كه گفتار يك جريان منحصر به فرد در ارتباط سمبليكي است كه مستلزم تأثير متقابل بين افراد مي باشد، اين كار امكان پذير است. ارتباط غيركلامي در تدريس نيز، لزوم و اهميت خاص خود را دارد. در جريان تدريس هم معلم و هم فراگيران بايستي فعال باشند. ليكن گاهي مشاهده مي شود كه معلمان در سراسر جريان تدريس تنها برقراركننده ارتباط كلامي هستند و از شركت فعال فراگيران در فرايند ياددهي – يادگيري جلوگيري مي كنند.

فلاندرز و آميدن ارتباط كلامي در كلاس درس را به حالتهاي زير طبقه بندي كرده‌اند:
الف) برقراري ارتباط كلامي توسط معلم.
ب) برقراري ارتباط كلامي توسط شاگرد.
ج) سكوت يا سر و صدا.

- برقراري ارتباط كلامي مستقيم توسط معلم؛ در اين نوع ارتباط، عمدتاً معلم برقرار كننده ارتباط بوده و زمينه اظهار نظر و بطور كلي صحبت كردن فراگيران را فراهم مي سازد و شامل حالات زير مي باشد:
1. سخنراني (براي انتقال عقايد، افكار، اطلاعات، آموزش مهارت و تغيير گرايش شاگردان استفاده مي شود و فراگير غير فعال است).
2. امر و نهي (استفاده از امر و نهي در گفتار توسط معلم)
3. انتقال يا اعمال قدرت (توسط گفتاري كه نشان دهنده تسلط مهارت و دانش معلم است و غيره )
- برقراري ارتباط كلامي غيرمستقيم توسط معلم؛
1. پذيرش احساس شاگرد (ارزش قائل شدن براي عواطف و احساسات فراگيران)
2. پذيرش عقايد (شبيه نوع اول است با اين تفاوت كه در اينجا عقايد و افكار جايگزين عواطف و احساسات مي شود) اجازه ابراز عقيده به دانش آموز داده شود.
3. تحسين و تشويق؛ ارتباط كلامي حاصل از تحسين و تشويق مملو از كلمات و جملاتي است كه موجب انبساط خاطر فراگيران شده و در نتيجه كلاس را از يكنواختي خارج مي كند. نظير: كار شما خوب است و غيره.
4. پرسش از شاگرد؛ منظور از سوالات اين طبقه آن دسته از پرسشهايي است كه معلمان انتظار پاسخ آنها را دارند. مثل جدول ضرب. يعني سؤالاتي كه پاسخ آنها شامل محدوديت خاصي نمي شود و مي تواند جوابهاي گوناگون داشته باشد.
- برقراري ارتباط كلامي توسط شاگردان؛ در اين نوع ارتباط حالاتي از جمله پاسخ به سؤالات و اظهار نظر از جانب شاگرد در برقراري ارتباط اتفاق مي افتد. بي ترديد اظهار نظر از جانب شاگرد نيز بايستي عمدتاً در شرايطي صورت گيرد كه باز هم معلم از طرفداران برقراري ارتباط كلامي غيرمستقيم باشد.

- سكوت يا سر و صدا: سكوت به هر علتي كه در كلاس حكمفرما باشد نشانه قطع ارتباط كلامي ميان شاگرد و معلم است. البته سكوتي كه معلم در حال استفاده از تابلو بوده و يا فراگيران در حال حل مسأله هستند حاكي از اجراي درست آموزش است. سر و صدا نيز در برخي دروس لازم است مثل هنر و كاردستي كه فعاليت دانش آموزان را مي طلبد ولي آشفتگي در دروس ديگر كه تشخيص فرستنده از گيرنده پيام را مشكل مي سازد منطقي و مطلوب نيست. در نتيجه مي توان گفت كه به كارگيري طبقه بندي فلاندرز و آميدن در تدريس كار مشكلي نيست. ميزان فراواني طبقات ياد شده بيان كننده نوع ارتباط كلامي و فعاليت كلاسي معلمان است و يكي از معيارهاي قابل اعتبار سنجش ميزان موفقيت هر ارتباط رو در رو است. قابل ذكر است كه يكي از پيش شرط هاي اساسي براي فراگرد ارتباط كلاسي مؤثر، بلندي يا شدت مناسب صداست كه بستگي تام به وضعيت و حالت حاكم بر فراگرد ارتباطي دارد.

 

ارتباط غيركلامي


هرگاه پيام به صورت علايم يا رمزهاي غيركلامي (حركات دست و چشم، رنگ، صدا و ...) انتقال يابد ارتباط را غيركلامي گويند. در اين ارتباط ظاهر شخصي، وضعيت بدن و حركات و اشارات نقش مهمي دارند. البته برخي از صاحب نظران استفاده از جملات و كلمات را به شيوه‌اي كه معني آن را تغيير دهد، نيز ارتباط غيركلامي مي نامند (فتحي آذر، 1373).

روانشناسان عقيده دارند، فرستنده پيام قادر است به وسيله ظاهر خود بيش از آنچه كه به زبان مي آورد به گيرندگان منتقل نمايد.
حالت، چگونگي و كيفيت بدن فرستنده پيام نيز در برقراري ارتباط ديداري نقش بسزايي دارد و فيزيك بدن در ارائه مطالب بايستي حالت طبيعي و راحت داشته و خميدگي نداشته باشد.

حركات و اشارات را عمدتاً به سه نوع توصيفي، تلويحي و تعاملي تقسيم مي كنند، نوع توصيفي حركات و اشارات براي مشخص كردن حالات فيزيكي، نسبت‌ها، اندازه ها و جهات به كار مي رود. ما از حركات دست براي نشان دادن جايي كه چيزي در آن جا هست استفاده مي كنيم.

حركات و اشارات تلويحي، شباهت زيادي به توصيفي دارند با اين تفاوت كه جنبه ظاهري و عيني آنها كمتر است. به علاوه در موقعيت هايي بكار مي روند كه جنبه عاطفي و احساسي آنها نسبت به توصيفي بيشتر است. نظير بلند كردن دستها رو به آسمان يا بالا بردن چشمها هنگام دعا و نيايش.

حركات تعاملي نيز نسبت به حركات و اشارات تلويحي آميخه با حالات عاطفي و احساسي بيشتري است. تكان دادن شديد دست و انگشت سبابه به علامت تهديد.

نوع ديگر از حركات و اشارات تقسيم بندي آنها به غريزي و اكتسابي است. نوع غريزي حركات و اشارات شامل رفتاري غيركلامي ماست كه ذاتي بوده و بدون شرطي شدن فرهنگي به وسيله افراد بكار مي رود. اين گونه رفتارها شامل بازكردن بيشتر چشمها براي بهتر ديدن چيزي، گرفتن سر با دست زماني كه به درد مي آيد و ...

حركات اكتسابي، حركات و اشاراتي است كه مربوط به فرهنگ بوده و يا بطور قراردادي بكار مي رود و شكل و معناي خاص خود را از فرهنگ مي گيرند.

معمولاً دو متغير بر ميزان استفاده از حركات و اشارات تأثير مي گذارد:
1. ويژگيهاي شخصيتي فرستنده پيام

 2. ماهيت محتواي پيام.

تعامل احساسي

 تعامل احساسي نوع ديگر از ارتباط غيركلامي است و به زبان ساده يعني بروز يك رفتار يا حالت خاص توسط يك فرد يا منبع و تكرار آن توسط فرد يا منبع ديگر (احديان، محمدي،1377).

نمونه تعامل احساسي زماني است كه فردي در يك جمع خميازه مي كشد، سرفه مي كند و يا استشمام مي كند و بقيه رفتار او را تكرار مي كنند. تعامل احساسي يكي از پديده هاي طبيعي بشر است كه در اثر آن يك شخص نسبت به رفتارها و تجارب اشخاص ديگر تعامل نشان مي دهد.

انواع تعامل احساسي

1. تعامل احساسي در پاسخ فرستنده پيام نسبت به محتواي پيام؛ در اين نوع از تعامل احساسي همانطور كه برقرار كننده ارتباط (فرستنده پيام) تحت تأثير محتواي پيام قرار مي گيرد اين حالات در چهره، دستها و در كل پاسخهاي بدني او مشاهده مي شود. اين امر در مورد محتواهاي مربوط به حيطه عاطفي محسوس تر از دو حيطه ديگر است.

2. تعامل احساسي در پاسخ گيرنده پيام نسبت به فرستنده پيام؛ گيرندگان پيام غالباً تمايل به تقليد رفتارها، حالات و احساسات فرستنده پيام دارند. اگر فرستنده پيام بخواهد حالتي گشاده را در چهره گيرندگان پيام ايجاد كند خودش بايستي تبسم را در چهره و لبان خود نشان دهد مثلاًً سكوت سخنران در ابتداي جلسه يا اثناي جلسه.

3. تعامل احساسي در پاسخ فرستنده پيام نسبت به گيرنده پيام؛ مانند يك معلم جدي كه در برخورد با شاگردان بي تفاوت نوعي بي تفاوتي در كار را از خود نشان مي دهد.

4. تعامل احساسي در پاسخ فرستنده پيام نسبت به خود؛ شخصي كه تحت تأثير حادثه اي دچار ترس شديد شده است مي تواند با استفاده از تلقين به خود اين احساس نامطلوب را در خود تخفيف داده و يا به حداقل برساند.

5. تعامل احساسي در پاسخ گيرنده پيام نسبت به خود؛ گيرنده پيام نيز مثل فرستنده پيام مي تواند نسبت به خود تعامل گونه پاسخ دهد.